پس از 14 سال زندان ، تنها همراهان میگمار سگهای ولگردی هستند که وی پذیرفته است. او که به عنوان یک راننده شنوایی استخدام شده است ، با دو نفر ملاقات می کند که زندگی او را تغییر شکل می دهند: یک راهب جوان بودایی و ساروول ، دختر زیبا یک تابوت کور ...
هنوز نظری ثبت نشده است.
اولین نفری باشید که نظر خود را ثبت میکند.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *
ذخیره نام، ایمیل و وبسایت من در مرورگر برای زمانی که دوباره دیدگاهی مینویسم.
Δ
داستان یک پدر بههمراه پسرش که به شمال آفریقا میرود تا دختر گمشدهاش را پیدا ...
داستان کارآگاهی اهل استکهلم که تحت تحقیقات داخلی است و برای استراحت به یک تفرجگاه ...
جوانی که به عنوان میزبان مهمانی میتسوا کار می کند ، دوستی با یک مادر و دختر اوتیسم ...
یک دبیرستان پس از شیوع ویروس زامبی تخلیه می شود. دانش آموزان به دام افتاده باید ...
M فقط وارد هلسینکی می شود تا به طرز شرورانه ای توسط اراذل و اوباش مورد حمله قرار ...
فرانک یک مرد مجردی که ماری خواهرزاده بد اخلاق خود را بزرگ کرده است، تلاش میکند او ...
با استفاده از روش های پایین میتوانید این مطلب را برای دوستان خود به اشتراک بگذارید
هنوز نظری ثبت نشده است.
اولین نفری باشید که نظر خود را ثبت میکند.